
به 10 سوال ساده زیر پاسخ دهید تا ببینید شما چه نمرهای در این آزمون به دست میآورید و تفسیر آن چیست.
تذکر مهم: به سوالها براساس آنچه که امروز هستید پاسخ دهید، نه آنچه که در گذشته بودهاید.http://www.ravanyar.com/FunnyTests/personality/DrPhils/default.asp
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد..
اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه..
... ... ... ...
روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت
"اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن.
ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد...
چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!!
نتیجه اخلاقی از این ماجرا. .
.
.
.
.
.
.
پسرهای مهندسی هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند... ;-) ;-) ;-)
گاو ماما می کرد ،گوسفند بع بع می کرد ،سگ واق واق می کرد ،مرغ قدقد وخروس
قوقولی قوقو ! و همه با هم فریاد می زدند: حسنک کجایی!
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه
نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.
او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
یک روز که حسنک با کبری چت می کرد ،کبری گفت که تصمیم بزرگی گرفته است.
کبری گفت که تصمیم دارد حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون می خواهد
با پتروس چت کند.پتروس همیشه جلوی کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.
روزی پتروس دید که در سد سوراخی به قطر یک انگشت ایجاد شده و از آن آب خارج
می شود.اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که سد به زودی
می شکند. دیری نگذشت که پتروس در حالی که چت می کرد به همراه جمع زیادی از مردم
محل غرق شد. برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن محل برود ،
اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت.
چونکه سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما
حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .کبری و بقیه مسافران
قطار مردند. معلوم نیست کسی جرئت کرد در مراسم دفن آن ها شرکت کند!؟.
اما ریزعلی بدون توجه به اتفاقی که افتاده است، به خانه رفت و چون حوصله نداشت در
گوشه ای نشست.خانه مثل همیشه سوت و کور بود.
الآن چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان
خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمانداری هم ندارد. آخر او پول ندارد تا شکم مهمان ها را
سیر کند. او در خانه تخم مرغ ندارد چون که او دیگرمرغ ندارد! او پنیر دارد اما گوشت ندارد.
او کلاس بالایی دارد! چون فامیل های پولدار دارد. او همیشه به ریز علی سرکوفت می زند
و پُز فامیل هایش را می دهد.او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت
خر فروخت وگفت که گوشت تازه بره است! اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما
خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که امروز دیگر در کتاب های ابتدایی از آن
داستان های قشنگ اثری وجودندارد
توی کافهی فرودگاه یکی بود که پشت سر هم سیگار میکشید؛ یکی دیگه رفت جلو گفت: - بب...خشید آقا! شما روزی چند تا سیگار میکشین؟
- منظور؟
- منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع میکردین، به اضافهی پولی که به خاطر این لامصب خرج دوا و دکتر میکنین، الان اون هواپیمایی که اونجاست مال شما بود!
- تو سیگار میکشی؟
............- نه!
- هواپیما داری؟
- نه!
- به هر حال مرسی بابت نصیحتت؛ ضمناً اون هواپیما که نشون دادی مال منه!
دنیای مجازی چیست؟
روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم.
مدتها بود می خواستم برای سیاحت از مکانهای دیدنی به سفر بروم. در رستوران محل دنجی را انتخاب کردم، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم.
فیله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. در انتهای لیست نوشته شده بود: غذای رژیمی می خورید؟ ... نه
ادامه مطلب...
علت درس نخوندن دانشجویان کشف شد .
1)
در سال 52 جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند
2)
حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند
3)
در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا'' 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند
4)
اما سلامتی جسم و روح روزانه1 ساعت تفریح را میطلبد که جمعا'' 15 روز میشود.پس 126 در روز باقی میماند
5)
طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند
6)
1ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی میماند
7)
روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند
8)
تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند
9)
در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید.پس 6 روز باقی میماند
10)
در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است
11)
سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند
12)
1روز باقی مانده همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!
نتیجه ی اخلاقی: پس یک دانشجوی نرمال نمیتواند درس بخواند
البرزنیوز: شما چه کار می کنید در صورتی که درب آسانسوری برایتان باز شود و ببینید جلوی پای شما خالیست؟ یکی از ابتکارهای چشم بادامی ها این است که کف آسانسور را با پوستر واقعی طراحی کرده است که به شما حس سقوط می دهد. البته این فقط یک تقاشی می باشد



|
حسب اخباری که از ناسا انتشار یافته ، تصاویری از ماه وجود دارد که حاکی از وجود یک رشته صخره های تغییر شکل یافته در سطح ماه می باشد که تا عمق آن امتداد یافته و از نیمه دیگر آن برآمده و این دلیلی بر شکافته شدن ماه و پیوند دوباره آن در دورانی از حیات آن می باشد.
|
ژاپن: به شدت مطالعه میکند و برای تفریح روبات میسازد!
مصر: درس میخواند و هر از گاهی بر علیه حسنیمبارک، در و پنجره دانشگاهش را میشکند!
هند: پس از چند سال درس خواندن، عاشق دختری میشود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا میکند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشن پیش میآید و سرانجام آن دو با هم عروسی میکنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود!
بقیه در ادامه مطلب...
يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش مارك بود و انگار همهي كتابهايش را با خود به خانه مي برد.
با خودم گفتم: 'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!'
من براي آخر هفته ام برنامه ريزي كرده بودم. (مسابقهي فوتبال ......