سازمان ثبت احوال کشور اعلام کرد، سال گذشته بیش از یک میلیون نفر به جمعیت کشور اضافه شد.
به گزارش خبرگزاري ايلنا، بر اساس آمارهای سازمان ثبت احوال کشور در سال 1389، یک میلیون و 368 هزار و 441 و یک نوزاد در کشور به دنیا آمدهاند، که از این تعداد 700 هزار و 70 نفر نفر دختر و 668 هزار و 371 نفر پسر هستند.

بر این اساس، در سال گذشته در هر ماه، 114 هزار و 37 نوزاد متولد شده اند که از این بین، 58 هزار و 340 نفر دختر و 55 هزار و 697 نفر پسر هستند.
با توجه به آمارهای به دست آمده در هر روز، سه هزار و 749 نوزاد در کشور متولد شده که یک هزار و 918 نفر دختر و یک هزار و 831 نفر پسر هستند.
در سال 89 در هر ساعت 156 نوزاد متولد شده است که 80 نفر دختر و 76 نفر پسر هستند.
|
سلام | |
|
دوستان عزيز،سلام!
در اين پست سعی می کنیم گزارش کوتاهی از وضعيت نشريه شماره 8 را به اطلاعتون برسونیم.
مطالبی که هم اکنون در اختيار ما هستند،عبارتند از:
1. زردی نوزادی.
2. اخلاق شهروندی.
3. گفتگوی درونی.
4. کاريکاتور.
5. تربيت بدنی در کما!
6. عدم مديريت و برنامه ريزی صحيح.
7. آشنایی با اماکن تاريخی.
8. اگر من مسئول بودم.
مطالبی که قرار است به دست ما برسند عبارتند از:
v مصاحبه با رياست آموزش و پرورش.
v خوزنک.
v شاید هم شماره دوم مشکلات شهر ما!(واسه "شاید هم" دلیل میارم)
مطالبی که فعلاً هييچ خبری ازشون نيست عبارتند از:
طنز و معرفی کتاب.
دلیل "شاید هم":
نظر شخصي من اينه که به چند دلیل بهتر است تمام اين مطالب انتقادی را در اين شماره ی نشريه قرار ندهيم:
1. در مطالب "تربيت بدنی در کما، عدم مديريت و برنامه ريزی صحيح،اگر من مسئول بودم و احتمالا مصاحبه با رياست آموزش و پرورش و حتی اماکن تاريخی شهر" به اندازه کافی از عملکرد شورا و دیگر مسئولين شهر انتقاد شده و همه ما اينو ميدونيم که انتقاد بيش از حد نه تنها نتيجه مثبت نميده بلکه موجب آزردگی مسئولين شهر ميشه و اين عواقب خاص خودش و داره!!!
2. اگه همه ی این مطالب را در این نشریه چاپ کنیم واسه نشریه های بعدی مطلب کم میاریم!
3. نشریه ما یک نشریه دانشجویی است وهمین موجب می شود تا مردم از ما توقع داشته باشند که علاوه بر نقد عملکرد مسئولین نسبت به ارائه مطالب مفید علمی و فرهنگی کوشاتر باشیم.
لذا از دوستان عزيز خواهشمندم که مطالب علمی،طنز و... بیشتری به دست ما برسانند!
در زير چند موضوع که درپستهای قبلی نيز به آنها اشاره شده است آورده ايم،باشد که مطالب تازی به دست ما برسد.
موضوعات:
تاثیرات موبایل، ماهواره و تکنولوژی های جدید بر رفتار های اجتماعی- روانی کودکان، حقوق شهروندی، طنزهایی با عنوان عوارض سیم کارت داشتن!، فرار مغزها از اشتهارد!
در پایان از دوستانی که لطف کردند و مطلب تهيه کردند و به دست ما رساندند تشکر مي کنیم.
امیدواریم که شاهد عملکرد بهتر مسئولين شهر و بهبود وضعیت زندگی در شهرمان باشيم!
امیر خائف

واگنهاي واژگون شده يك قطار توريستي در مسيري كوهستاني در مركز جزيره تايوان كه بر اثر آن پنج توريست چيني كشته و 107 نفر مجروح شدند.

با توجه به نظرهایی که راجع به پست قبلی "اگه من مسئول بودم" داده شد صلاح دیدم موارد رو هم ذکر کنم :
اگه من مسئول بودم :
۱- سالی یک بار در شهریور ماه نمایشگاه کتاب لوح فشرده و لوازم التحریر برگزار میکردم.
۲- برای پرکردن اوقات فراغت جوانان در تعطیلات خصوصا ایام نوروز برنامه های فرهنگی یا ورزشی برگزار میکردم مثل جشنواره سفره های هفت سین و یا جشنواره مسابقات ورزشی
۳-گاه به گاهی نشریه ای تنظیم میکردم و در اون به مسائل مختلف شهری مانند مشکلات و طرحها و گزارشات می پرداختم و صفحاتی را نیز به ارائه مطالب مفید علمی فرهنگی اختصاص می دادم.
۴-سالی چندبار سمینارهایی را برای افزایش اطلاعات شهروندان در زمینه های مختلف خصوصا در زمینه "سلامت و بهداشت عمومی" برگزار میکردم.
۵- اگه خودم و مجموعه تحت مسئولیتم توانایی انجام فعالیتهایی نظیر انچه در بالا اشاره شد را نداشتیم از کسانی که توانایی داشتند کمک و مشاوره می گرفتم.
مواردی که در بالا اشاره شد نه تنها رویایی و تفکر محض نیستند بلکه برای چندین بار اجرا شده اند ولی نه توسط مسئولین مربوطه بلکه توسط دانشجویانی که هیچ مسئولیتی در این زمینه ها نداشتند.
نظری
نظرتون رو در مورد اینکه اول مطالب نشریه رو توی وبلاگ بصورت پست رمز دار وارد کنیم و همگی در موردش نظر بدن و بعد طبق نظرات اصلاحش کنیم و بعد توی نشریه چاپ کنیم چیه؟ مثل همین مطلب اگر من مسئول بودم.
خواهشا اعلام نظر بفرمایید.
در مورد رمز مطالب هم اگه نظری دارین بفرمایین لطفا.
ج.نجفی
با سلام خدمت همه بچه ها
اول تشکر از همه بابت همکاری
نظرات همه شما رو خوندیم.جمع بندی نظراتو خدمتتون عرض می کنیم:
اولا که درسته توی وبلاگ نمی شه زیاد در مورد مسائل صحبت کرد و نظر داد و نتیجه مطلوب گرفت.اما همینکه مطالب مطرح بشوند و بچه ها در جریان کلی کارها قرار بگیرند و در بعضی موارد نظراتشونم بدند همین خیلی خوبه.کمترین فایده اش اینه که برای جلسه بعدی، بچه ها با آگاهی کامل میاند و نتایج مطلوب تر خواهد بود.
دوما در مورد برنامه 90 تصمیم گرفتیم در ابتدا مسئولین رو تعیین کنیم و بحث های پیرامونی رو در جلسه بعدی مطرح کنیم.
مسئولیت های تعیین شده:
مسئولین اصلی نمایشگاه: خانمهای آ.دهقان و ک.دهقان
مسئول مشاوره تحصیلی: آقای نجفی
مسئول برنامه تدریس: خانم ر.نادری (باید لطف کنند در جلسه بعدی موضوعشو مطرح کنند)
مسئول برنامه روز اشتهاردی: خانم ر.دهقان
مسئول نشریه شماره 8: آقای خائف
نشریه شماره 10:(زمان:متقارن با نمایشگاه کتاب) مسئول: خ افشاری
برنامه روز دانشجو:مسئول: خ افشاری
مسئولیت های تعیین نشده:
نشریه شماره 9:
زمان: تیر ماه
مسئول:...................
نشریه شماره 11:
زمان:متقارن با روز دانشجو و ایام محرم
مسئول:.................
نشریه شماره 12:
زمان: متقارن با عید نوروز
مسئول:.................
کنفرانس علمی شماره 7:
زمان: بین تاریخ 12 تا 15 خرداد(تعطیلی 5شنبه تا یک شنبه)
مسئول:..................
کنفرانس علمی شماره 8:
زمان: نیمه مرداد ماه
مسئول:.....................
کنفرانس علمی شماره 9:
زمان:نیمه آبان ماه
مسئول: ....................
کنفرانس علمی شماره 10:
زمان:هفته اول یا آخر! بهمن
مسئول:....................
خب این هم از زمان های پیشنهادی.حالا لطف کنید تو هر زمانی که فکر کنید می تونید مسئولیت قبول کنید اطلاع بدین.
اگه کسی مطلبی داره میتونه به این اضافه کنه.نظر یا پیشنهادیم اگه دارین بدین..
جمع بندی این مطلب میره تو نشریه.!؟
اگر من مسئول بودم 2:
- 1 یه تالار یا یه باغ عروسی زیبا تو شهر درست می کردم و جلوی خروج سرمایه از شهر رو می گرفتم.و به جای توبیخ کردن مردم به علت نحوه برگزاری مراسمات عروسی و قضایای پیرامون آن، به مردم در برپایی یه مراسم آبرومند عروسی راه حل می دادم و بهشون کمک می کردم.
- 2 رغبت مردم به مطالعه کتاب و روزنامه و...رو زیاد می کردم.فرهنگ مطالعه رو افزایش می دادم.به مکان های عمومی مثلبانک ها،بیمارستان هاو قهوه خانه ها... کتاب های مختلف هدیه می دادم.یا مثلا توی مدرسه یه زنگ از کلاس ها رو به مطالعه کتاب های غیر درسی اختصاص می دادم.
- 3 به این فکر می کردم که چطور خیل عزیم همشهریای کارگری که در کارخونه های صنعتی اشتهارد شاغلند رو میشه آینده تبدیل کرد به مهندسین و تحصیل کرده های اون کارخونه ها..در شهرک صنعتی بستر رو برای حضور تحصیلکرده های اشتهاردی فراهم می کردم.
- 4 کار آفرینی می کردم و از کار آفرینان حمایت می کردم.به بخش خصوصی انگیزه می دادم و اونارو تشویق می کردم.به اونا آزادی بیشتری می دادم..
- 5 علاوه بر لیست کردن کارهای انجام شده به کارهای نکرده هم توجه می کردم و اونارو لیست می کردم و از مردم می خواستم بهم کمک کنند اون کارا رو هم انجام بدم و نکرده ها رو بهم گوشزد کنند...
- 6 فقط به این فکر نمی کردم که چه جوری اون بودجه ای که دستمه رو خرجش کنم.بلکه دنبال راهها و برنامه هایی می گشتم که بشه از اون بودجه در آمد زایی هم کرد..
- 7 یه فکریم به حال افراد بازنشسته می کردم.اینها باید از اوقات فراغتشون درست استفاده کنند.باید امید به زندگی رو در اونا زیاد کرد.باید از تجربه چندین ساله اونا استفاده کرد.اینها باید راه و چاه رو به جوانا نشون بدند نه اینکه طرد بشند.تا به اینا روحیه و امید به زندگی ندی نمیشه این انتظارا رو ازشون داشت.برنامه ورزش صبح گاهی و دیگر برنامه های نشاط آور براشون فراهم می کردم...
- 8 اگر من مسئول بودم نظرات و پیشنهاد های سازنده و خوب رو از هرکسی که باشه سریع می گرفتم و بهش جامه ی عمل می پوشوندم.مجرای رسیدن ارا و نظرات مردم رو هر چه بیشتر سهل می کردم.مردمی تر می شدم...و یه جورایی می ذاشتم مردم هم توی مدیریت شهر بهم کمک کنن..
- 9 بحث های انگیزشی در مورد کنکور های مختلف لیسانس،ارشد و دکتری و...مطرح می کردم.به قبول شده ها مزایا می دادم و در عوض ازشون تعهد خدمت و... می گرفتم. به طور مثال برای شرکت کنندکان در جشنواره های مختلف خوارزمی و رباطیک و...مزایا در نظر می گرفتم.اینجوری سواد و تکاپوی علمی شهر رو بالا و بالاتر می بردم...
- 10 اگر من جای مسئولین ادشا می بودم برای انجام کارا و برنامه ها فقط چشم به کمک مسئولین نمی دوختم!بلکه راههای مختلف انجام امور با بودجه کم و از طریق در آمدزایی خود گروه ویا حتی به کمک مردم رو پیدا می کردم...
علت درس نخوندن دانشجویان کشف شد .
1)
در سال 52 جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند
2)
حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند
3)
در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا'' 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند
4)
اما سلامتی جسم و روح روزانه1 ساعت تفریح را میطلبد که جمعا'' 15 روز میشود.پس 126 در روز باقی میماند
5)
طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند
6)
1ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی میماند
7)
روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند
8)
تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند
9)
در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید.پس 6 روز باقی میماند
10)
در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است
11)
سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند
12)
1روز باقی مانده همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!
نتیجه ی اخلاقی: پس یک دانشجوی نرمال نمیتواند درس بخواند
سلام به دوستای عزیز و اعضای محترم ادشا
طی جلساتی که در تاریخ های ۱۱ و ۲۵ فروردین ۹۰ در راستای تدوین برنامه سال 90 ادشا برگزار شد جزییات و مباحث پیرامونی تعدادی از برنامه ها، مورد بحث قرار گرفت و کامل گردید.اما بنا به دلایلی از جمله زمان ناکافی ، دیگر برنامه ها بدون بحث و بررسی باقی ماندند. حال از آنجا که برنامه سال 90 می بایست هر چه زودتر تکمیل گردد تا بتوانیم برنامه ریزی های مربوطه را انجام داده و سازماندهی مناسب به ادشا داده شود و از آنجا که جمع آوری دوباره اعضای ادشا نیز بنا به دلایل مشغله های تحصیلی و... مقداری مشکل به نظر می رسد، تصمیم گرفته شد که ادامه تدوین وتکمیل برنامه های سال 90 ادشا را از طریق وبلاگ مورد بررسی قرار داده و تکمیل کنیم.
در بخش اول برنامه های مصوب و تکمیل شده را ذکر می کنیم و در بخش دوم برنامه های باقی مانده را بیان می نماییم(که بچه های عزیز باید لطف کنند و همکاری لازم رو در جهت تکمیل این برنامه ها داشته باشند).
بخش اول(برنامه های مصوب و تکمیل شده)
البته در همین موارد نیز بعضی قسمت های کامل نشده داریم که بایست تکمیل شود.لطفا دقت کنید!
1-نمایشگاه کتاب،لوازم التحریر و لوح فشرده
زمان: بازه ی زمانی 12 تا 22 شهریور(که 7 یا 8 روز مورد نظر بایستی از بین این بازه زمانی انتخاب شود)
مکان: حسینیه قاضیان (سالن شهدا و یا مدرسه... به عنوان گزینه های بعدی در صورت عدم دستیابی به مکان مورد نظر اول هستند.)
مسئولین اصلی نمایشگاه: خانم دهقان و... (مسئول دوم تعیین نشده است که بایستی معین گردد)
مسئول پی گیری مکان: آقای ملامحمدی
مسئولین کتاب: آقای نجفی و خانمهای اسلامی و شاهبیگ
مسئولین لوازم التحریر:خانم دهقان و آقای غلامی با کمک آقای صفری
مسئولین لوح فشرده: آقای ملامحمدی با کمک آقای صدری
2-نشریه شماره 8
مسئول: آقای خائف
زمان نشر: انتهای اردیبهشت
دوستان عزیز مطالب خود را بایست تا اواسط اردیبهشت تحویل دهند.
موضوعات مورد نظری که قرار شد در این شماره درج شوند عبارتند از:
- مصاحبه با مسئول آموزش و پرورش که مسئولیت این قسمت بر عهده ی خانمها قره بابایی یا افشاری و آقایان نجفی و امیدی است. (توضیحات بیشتر رو می تونید از بچه هایی که تو جلسه آخر بودند بپرسین!) لطفا اگر بازدیدکنندگان وبلاگ سوالی رو مد نظر دارند که از آقای نجفی بپرسیم در قسمت نظرات مطرحش کنند.
- ادامه بخش های معرفی مشاهیر (که آقای مهندس نجفی بایست زحمت این قسمت رو بکشند)
- بخش اگر من مسئول بودم و مشکلات شهر ما که طی یه پست دیگه خدمتتون عرض می کنیم.
- و چند تا موضوع دیگر که هر کدوم از بچه ها که توانایی جمع اوری مطلب در اون مورد رو دارند آمادگی خودشونو اعلام کنند.شامل موضوعات: تاثیرات موبایل، ماهواره و تکنولوژی های جدید بر رفتار های اجتماعی- روانی کودکان، حقوق شهروندی، طنزهایی با عنوان عوارض سیم کارت داشتن!، فرار مغزها از اشتهارد!
3- مشاوره تحصیلی به دانش آموزان
مسئول: آقای محمود نجفی
شرح: جلسه اول در مدرسه صورت گیرد و جلسات بعدی مبنی بر درخواست دانش آموزان باشد.
بخش دوم :( برنامه های باقی مانده ی بدون بحث)
4- روز اشتهارد
مسئول:خانم دهقان
زمان، مکان و جزییاتش بایست مورد بررسی قرار گیرد.
5- روز دانشجو
روز 4 شنبه 16 آذر برابر با 11 محرم می باشد. یک پیشنهاد، برگزاری جلسه پرسش و پاسخ در باب قیام حسینی در این روز است.
6- کنفرانس های علمی
زمان و داوطلب ها بایست تعیین گردند.
علی الحساب اگر داوطلبی برای کنفرانس بعدی وجود دارد لطف کند آمادگی خود را اعلام نماید.
7- شمارگان بعدی نشریه
زمان، تعداد و مسئولین هر شماره بایست تعیین گردد.
در باب نشریه ذکر این نکته به جاست که از طرف روبط عمومی شورا....پیشنهاد تحویل 2 صفحه از صفحات نشریه پیام شهر به ادشا داده شده است. لطفا در این مورد هم اندکی تامل نمایید.
و در آخر این که در مورد اینایی که لطف کردین خوندین بایست نظر، پیشنهاد، انتقاد و.... بدین! و در مواردی که می تونید اعلام آمادگی کنید. یادتون نره ..محض رضای خدا همکاری کنین لطفا!!!![]()
با تشکر
مرد جواني از سقراط پرسيد راز موفقيت چيست؟ سقراط به او گفت: "فردا به کنار نهر آب بيا تا راز موفقيت را به تو بگويم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت... سقراط از او خواست که به سوي رودخانه او را همراهي کند. جوان با او به راه افتاد. به لبه رود رسيدند، به آب زدند و آن قدر پيش رفتند تا آب به زير چانه آن ها رسيد. ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زير آب فرو برد. جوان نا اميدانه تلاش کرد خود را رها کند، اما سقراط آن قدر قوي بود که او را نگه دارد. مرد جوان آن قدر زير آب ماند که رنگش به کبودي گراييد و بالاخره توانست خود را خلاصي بخشد. همين که به روي آب آمد، اول کاري که کرد آن بود که نفسي بس عميق کشيد و هوا را به اعماق ريه فرو فرستاد. سقراط از او پرسيد، "زير آب که بودي، چه چيز را بيش از همه مشتاق بودي؟" گفت، "هوا." سقراط گفت، "هر زمان که به همين ميزان که اشتياق هوا را داشتي موفقيت را مشتاق بودي، تلاش خواهي کرد که آن را به دست بياوري؛ راز ديگر ندارد."
